الشيخ محمد تقي التستري ( مترجم : سيد علىمحمد موسوى جزايرى )

16

قضاء أمير المؤمنين على بن أبى طالب ( ع ) ( قضاوتهاى امير المؤمنين ع ) ( فارسي )

2 - مولا و غلام مشتبه شدند ! ( 1 ) در زمان خلافت امير المؤمنين - عليه السلام - مردى كوهستانى با غلام خود به حج مىرفتند ، در بين راه غلام مرتكب تقصيرى شده مولايش او را كتك زد . غلام برآشفته ، به مولاى خود گفت : تو مولاى من نيستى بلكه من مولا و تو غلام من مىباشى . و پيوسته يكديگر را تهديد نموده به هم مىگفتند : اى دشمن خدا ! بر سخنت ثابت باش تا به كوفه رفته تو را به نزد امير المؤمنين - عليه السلام - ببرم . چون به كوفه آمدند هر دو با هم نزد على - عليه السلام - رفتند و مولا ( ضارب ) گفت : اين شخص ، غلام من است و مرتكب خلافى شده او را زده‌ام و بدين سبب از اطاعت من سربرتافته ، مرا غلام خود مىخواند . ديگرى گفت : به خدا سوگند دروغ مىگويد و او غلام من مىباشد و پدرم وى را به منظور راهنمايى و تعليم مسائل حج با من فرستاده و او به مال من طمع كرده مرا غلام خود مىخواند تا از اين راه اموالم را تصرف نمايد . امير المؤمنين - عليه السلام - به آنان فرمود : برويد و امشب با هم صلح و سازش كنيد و بامدادان به نزد من بياييد و خودتان حقيقت حال را بيان نماييد . چون صبح شد ، امير المؤمنين - عليه السلام - به قنبر فرمود : دو سوراخ در ديوار آماده كن ! و آن حضرت - عليه السلام - عادت داشت همه روزه پس از اداى فريضهء صبح به خواندن دعا و تعقيب مشغول مىشد تا خورشيد به اندازهء نيزه‌اى در افق بالا مىآمد . آن روز هنوز از تعقيب نماز صبح فارغ نشده بود كه آن دو مرد آمدند و مردم نيز در اطرافشان ازدحام كرده مىگفتند : امروز مشكل تازه‌اى براى امير المؤمنين روى داده كه از عهدهء حلّ آن برنمىآيد ! تا اينكه امام - عليه السلام - پس از فراغ از عبادت به آن دو مرد رو كرده ، فرمود : چه مىگوييد ؟ آنان شروع كردند به قسم خوردن كه من مولا هستم و ديگرى غلام . على - عليه السلام - به آنان فرمود : برخيزيد كه مىدانم راست نمىگوييد ، و آنگاه به آنان فرمود : سرتان را در سوراخ داخل كنيد ، و به قنبر فرمود : زود باش